اوتاکو بودن چیزی غیرقابل تصورع

مردم تغییر کردن و دنیامون تغییر کرد....=)

چهارشنبه 21 شهریور 1397 02:40 ق.ظ

نویسنده: Hale G.A
موضوع: دل نوشته ? وختی اعصاب ندارم=| ?
آپلود عکس
بعضی اوقات هست کسی رو برای حرف زدن باهاش نداریم....
اما بعضی اوقات هست که هدفی برای گفتن نداریم
آپلود عکس
(هیچم لازم نیست بپرسین این کیه:| من واقعاخودمو هم درک نمیکنم=_=)


ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
برچسب ها: دل نوشته ? داستان ? خاطره ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 شهریور 1397 03:17 ق.ظ

توموداچی تو تانوشیکو سوگوسو*-*

دوشنبه 14 خرداد 1397 01:13 ق.ظ

نویسنده: Hale G.A
موضوع: دوستان ? خاطره ?
یو مینا*-*
باو امروز خیلی خفن بید
با ماعو چان بعد مدرسه پیاده رفتیم خونشون....سر راه اونقد خندیدیم ک فک کنم خیابون فقط صدای ما بید=/
بعدشم ک یه دس مهره های دستبند چشمونو گرفت*-*
یکیش 10 تومن بود ._. ...2 تا خریدیم فقط پونصد برامون موند
بعد رفتیم خونه ی ماعو چان...یه داستانو باهم شروع نمودیمقراره تابستون بزاریمش حتی پوسترشم درستیدیمD=
آهنگ وایولت اورگاردن و گوسیکم خوندیم.....
ماعو چان یه کتابم بهم داد*^* مامان ماعو چانم ک از بیرون اومد برامون رینگ گوشی وان پیسو خریدع بووود*0* خیلی خوشملع خیلی خوشال شدیم...باز آریگاتوع
بعد سعی کردیم تیتراژ میرای نیکی رو درست کنیم که بعضی جاهاشو خیلی خوب درست کردیم
بعد یع دوست گربع ای بنام پشول پیدا کردیم=/وقتی داشتیم داستانو مینوشتیم شاهد صداهای عجیب غریبی شدیم و دریافتیم که ظاهرا پشول میخواد زایمان نمایع:/ شوهرشم وسطا اومد باهم سر و صدا کردن...
بعد وقت افطار ک شد مامان ماعو چان باز کولاک کرد..بسی زیبا و مفضل چیده بود سفره رو ....و بازم سورپرایزمون کرد و برامون نودل و کوفته برنجی هم درست کرده بود و با چوپ ژاپنی خوردیمشون*---*
بسی روز خفنی بود.با نی سانع ماعو هم کلی مسخره بازی دراوردیم
آپلود عکس




دیدگاه : نظرات
برچسب ها: افطار ? چوب ژاپنی ? خاطره ?
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 01:37 ق.ظ



]

<

پشتیبانی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic