تبلیغات
Otaku stories - مردم تغییر کردن و دنیامون تغییر کرد....=)
اوتاکو بودن چیزی غیرقابل تصورع

مردم تغییر کردن و دنیامون تغییر کرد....=)

چهارشنبه 21 شهریور 1397 01:40 ق.ظ

نویسنده: Hale G.A
موضوع: دل نوشته ? وختی اعصاب ندارم=| ?
آپلود عکس
بعضی اوقات هست کسی رو برای حرف زدن باهاش نداریم....
اما بعضی اوقات هست که هدفی برای گفتن نداریم
آپلود عکس
(هیچم لازم نیست بپرسین این کیه:| من واقعاخودمو هم درک نمیکنم=_=)

حیف!!!
دنیایی داریم که پر شده از بدی
پر شده از بی کسی
دنیایی با این همه جمعیت که همه از گشنگی و تشنگی جون میدن...
دنیایی که همه بخاطر مسائل مزخرف مسخره و ترد میشن...
دنیایی که همه بخاطر مسائل چرند القاب زشت میگیرن...دنیا پر شده از کسایی که همو نادیده میگیرن
دنیایی که یک فرد معلول رو ادم حساب نمیکنن
توانایی هاشو نمیبینن
خیلی راحت بهش میگن "معلول"
بهش میگن "زشت"
میگن "فلج"
میگن"فقیر"
میگن و میگن....
حتی یکبار یه نگاه کوچیکی به خودشون هم نمیندازن...خودشونو بالا میبینن
نمیدونن و نمیفهمن که چه پیر چه جوون چه زشت چ زیبا چ کوچیک چ بزرگ چ کوتاه چ بلند همه میریم زیر همون خاکی که ازش اومدیم...چیزی هم باخودمون نمیبریم...بجز اعمالمون‌...
بجز خوبی هامون
بجز خیرخواهیامون
بجز دوستی هامون...
دنیا ظالمه...چون آدماش ظالمن....
دوست دارن همو تحقیر کنن.به هر نحوی شده دوست دارن همو اذیت کنن.به هر نحو ممکنی تیکه میندازن و دوست دارن هر لحظه اشتباهاتتو به رخت بکشن و بعدش خودشونو خالی کنن
پر شده از یه مشت عقده ای...عقده ای ها افرادی هستند که چون خودشون چیزی رو ندارن به اجبار باید به یه نحوی طرف رو اذیت کنن تا اون اتیش عقدشون خالی بشه...و از نظر من جزوی از
خطرناک ترین آدمان...
شکستن دل بقیه از اب خوردن راحت تره...نه دوستی میشناسن نه کمک و نه خوبی
دوستی براشون معنی جز سود و گذروندن وقت نداره...کافیه یه نفرو داشته باشی تا حرفاتو بهش بزنی و تمام...نه مهمه که دل طرف میشکنه و نه مهمه که ناراحت بشه...
اصلا مهم نیست که تمام مدت طرف چه خوبیا و چ کارایی برات کرده.اصلا مهم نیست که چه وقتایی کنارت بوده...اصلا مهم نیست که همیشه پشتت بوده...
بعد یه مدت فراموش میشی...
این روند ادامه پیدا کرد....ادامه پیدا کرد و کرد تا اینکه مبنای روال عادی زندگی مردم به کل تغییر کرد...
ادمای خوب،خیرخواه و کسانی که همیشه چیزایی که* برای خودشون میپسندن رو برای بقیه هم میپسندن* کمرنگ شدن...اونقدر کمرنگ که کم کم نسلشون منقرض شد...
مردم تغییر کردن...درخونه هاشونو به روی همه بستن...رفت و امد ها اونقدر کم شد که حتی یه بچه یادش نمیاد که یه دایی یا خاله ای هم داشته...
مردم تغییر کردن و دیگه اعتمادی باقی نموند.طوری که دیگه از سو استفاده ی کسی تعجب نمیکنم.طوری که اگه کسی گولم زد تعجب نمیکنم.اگه همه ی حرفاش دروغ بود تعجب نمیکنم..
من از هیچی تعجبی نمیکنم:| چون وقتی با وجود ۷ میلیارد نفر همه تنهان چرا باید از اینا تعجب کنم؟وقتی با کوچیک ترین چیزی ترد میشی،با کوچیکترین چیزی فراموش میشی...هیچ چیزی برای من معنی نداره.دیگه نداره...چون دلیل این همههههههههههههههههه نفرت،حسادت،تنفر و کینه رو نمیفهمم
وقتی هممون انسانیم و هیچکودوم نژاد برتری نداریم..
پس مردم تغییر کردن....
و دنیاهم تغییر کرد...
آیا واقعا تغییر کردن؟یا همونجوری بودن؟
شاید ما عوض شدیم یامتوجه نشدیم
شاید ما خلاف دنیا عمل میکنم
باید چیکار کنیم؟؟
حالا این ماییم و اینم از دنیای جدید
تصمیم با توعه که کودوم راهو انتخاب کنی و چطور باشی
نگاهت به جلو باشه و ادم خوبی باش
بزار بدخواهات و کسایی که خودشونو دوست خطاب میکنن کارای خودشونو بکنن
تو راهی رو میری که درسته
کاری رو میکنی که درسته
تنها هم باشی تنها هم شدی خدایی رو داری که از همه بهت نزدیک تره 
تصمیم با توعه که کودوم راهو انتخاب کنی و چطور باشی...




دیدگاه : نظرات
برچسب ها: دل نوشته ? داستان ? خاطره ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 شهریور 1397 02:17 ق.ظ



]

<

پشتیبانی