تبلیغات
Otaku stories - رمان بازی یا مرگ قسمت5 (ゲームまたは死)ZERO
اوتاکو بودن چیزی غیرقابل تصورع
Otaku stories
سه شنبه 15 اسفند 1396 :: نویسنده : Hale G.A
ハート のデコメ絵文字  قسمت پنجم

 かわいい のデコメ絵文字نام رمان:بازی یا مرگ(game or death)

かわいい のデコメ絵文字 به ژاپنی:ゲームまたは死

かわいい のデコメ絵文字ژانر:ترسناک،درام،عاشقانه،ماجراجویانه،رازآلود،کمدی

かわいい のデコメ絵文字خلاصه قسمت قبل:راننده و اتوبوس به پایین دره پرت شدن و حالا ما وسط جاده و کوه و جنگل بدون انتن و غذا گیر افتادیم.......


و من دوباره آمدم.این اواخر اندکی بداحوال بودم ولی الان خوبم. از همتون ممنان که منتظر قسمت بعدی بودین^^خیلی خوشحال شدم.امیدوالم خوب بشع>.<*green* のデコメ絵文字 پست قبلیمم حتما حتما ببینین^^


عکس پروفایل
5-نا امیدی
かわいい のデコメ絵文字هیچ کس باور نمیکرد که همین چند دقیقه پیش راننده جلوی چشمون به یه سگ هار تندیل شد و میخواست مارو بکشه و حالا هم ته دره به خاکستر تبدیل شده. هنوز بارون میبارید.خیلی ترسیده بودم.با اون چشمای پر از خونش مستقیم بهم گفت من نفر بعدیم که میمیرم.دستامو گذاشته بودم رو گوشم و رو زمین نشسته بودم.من میمیرم؟ما میمیریم؟゜*かわいい/パステル*゜ のデコメ絵文字☆green☆ のデコメ絵文字
دنیل دستشو دراز کرد تا بلندم کنه.دستاش یخ کرده بودن.رابرت اومد کنارم و پرسید
_حالت خوبه؟صدمه دیدی؟
-ن..ن..نه من خوبم
گرین وحشت زده به پایین دره نگاه میکرد ولی از نگاهش میشد فهمید که راننده دیگه شانسی برای زنده موندن نداره.بچه ها دور خانم مارگارت جمع شده بودن.سکوت ترسناکی بود.بالاخره گرین به حرف اومد:゜*ひげ、めがね*゜ のデコメ絵文字
-من...من واقعا متاسفم.تقصیر منه.*コリラックマ* のデコメ絵文字قول میدم نجات پیدا میکنیم.باید قبل از شب یه جا برای موندن پیدا کنیم.زود خودتونو جم و جور کنین.
جید گفت:پسرا کت و کاپشناشونو به دخترا بدن هر کسی اگه خوراکی داره همرو بریزه تو یه کیف ممکنه تا اخر شب چیزی برای خوردن پیدا نکنیم.可愛い のデコメ絵文字
-اسکارلت جیغ زد:ما همه میمیریم.من دیگه هیچ وقت مامان بابامو نمیبینم.چرا از دره نمیپریم و خودمونو خلاص نمیکنیم؟゜*記号*゜ のデコメ絵文字
بلند شدم و محکم یه سیلی زدم در گوشش:دهنتو ببند.امیدتو از دست نده و بجای این حرفای مفت زود راه بیوفت.
خانم مارگارت گفت:کارولاین و جید راست میگن.سریع کاپشناتونو بدین ب دخترا و سریع راه بیوفتین تا این جاده روتا اخر بریم.شاید یه کلبه یا خونه ای پیدا کردیم.یا اقلا یه تلفن.
راه افتادیم.بارون بند نمیومد.سرمای سوزناک و زجرآوری بود.چارلی از فرصت استقاده کرده بود و کتشو به الکساندرا داده بود و پا به پاش راه میرفت.تو این وضعیت هوس عشق بازی کرده؟جاستین کتشو به جید داد.نیاز به گفتن الویس هم که نیست.رابرت هم با کمال جنتلمنی کتشو،کلاهشو و حتی شالشم بهم داد .__. かわいい のデコメ絵文字
اخر جاده به یه جنگل تاریک ختم میشد.یه جنگل خوفناک و تاریک.در تمام مدت با گوشی های موبایل راهمون رو روشن کرده بودیم.خیلی گشنم بود.خسنته بودم.دیگه نای راه رفتن نداشتم.سرم گیج میرفت.بقیه هم وضعیت متفاوتی نداشتن.スマイル シリーズ のデコメ絵文字امیلی یبار زمین خورد و پاهاش زخمی شد.الکساندرا یبار بالا اورد و چارلی چند دفعه گفت که دیگه نمیتونه ادامه بده ولی با هر مکافاتی بود بعد 5 ساعت راه رفتن به کنار یه رود رسیدیم.بارون بند اومده بود ゜*天気/かわいい*゜ のデコメ絵文字ولی هوا سرد و ما هم داشتیم از خستگی میمردیم.کنار رود نشستیم.گرین گفت:
-کارتون خیلی خوب بود.خواهش میکنم یکمم تحمل کنین.ده دقیقه استراحت کنین.ولی بعدش باید سریع حرکت کنیم واقعا نمیدونم اگه جایی پیدا نکنیم چیکار میتونیم  بکنیم.
به یه درخت تکیه دادمو آهی کشیدم.الکساندرا و امیلی خوابشون گرفته بود.ハート のデコメ絵文字 تیلور شریل رو دلداری میداد. جید آخرین خوراکی هارو تقسیم میکرد.چارلی یجایی برای دستشویی کردن میگشت=}بقیه استراحت میکردن.کفشمو دراوردم و رفتم کنار رودخونه تا پاهامو بشورم.دنیل کنار رودخونه نشسته بود و با تعجب به آب نگاه میکرد.پرسیدم:かわいい のデコメ絵文字
چیزی شده؟
-آب این رود خیلی شوره
-یعنی نزدیک به دریاس؟؟؟
-شاید.باید بریم به سمتی که ازش جاری میشه家電。電球 のデコメ絵文字
-دس خوش باید به گرین خبر بدیم.
گرین خیلی خوشحال شد وقتی این حرف دنیل رو شنید.وقت استراحت تموم شده بود.ما باید سریعتر یجایی برای موندن پیدا میکردیم.شارژ گوشی های خیلیامون تموم شده بود و خوراکی هم نداشتیم.همه دور هم جمع شدیم ولی اسکارلت نبود.کجا میتونه رفته باشه؟ما تازه فهمیدیم که چطور ممکنه نجات پیدا کنیم و اون اسکارلت غیبش زده.مارگارت دست و پاشو گم کرده بود و اسکارلتو صدا میزد.جدا شدیم تا دنبالش بگردیم.من و جید باهم بودیم.من با دقت به جایی که ازش اومدیم نگاه میکردم تا یه وقت گم نشیم و همینجا سرنگون نشیم:/
جید گفت:نکنه اون احمق میخواد خودشو بکشه؟
-امیدوارم این کارو نکنه...زود باش بریم اینطرف棒人間 -動く- のデコメ絵文字
-شاید بقیه تا الان پیداش...
-شش صب کن.توهم اون صدارو شنیدی؟シンプル のデコメ絵文字
و ناگهان صدای جیغ بلندی موهای بدنمو سیخ کرد.به سرعت به اینور و اونورمون نگاه کردیم.تا اینکه متوجه تکون خوردن و خش خشی از پشت بوته ها شدیم.یه چوب از رو زمین برداشتم و سریع به سمت درختا دویدیم.یعنی اون اسکارلت بود؟؟؟シンプル のデコメ絵文字
آپلود عکس

خب؟؟خیلی بد شد یا چی




نوع مطلب : داستان بازی یا مرگ، 
برچسب ها : رمان بازی یا مرگ قسمت 5، رمان من، بازی یا مرگ،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 اسفند 1396 08:50 ب.ظ
قسمت بعد کیه انشالا
منم که تو داستان هستم
استان خوبیه خوشمان می آید ولی چون از قسمت ۲ به اینور خوندم خیلی نافهمیدم
بعدا میشینم سر وقت میخونم ^^
عیدت پیش پیش موبالکههه
Hale G.Aچمش چمش حتما هستی*0*
اریگاتو انگیزع گرفتم(´ ω `♡)
حتما بخون اونموقع نقشتو بهتر میدرکی^^♡
سه شنبه 22 اسفند 1396 08:52 ب.ظ
سلام*__*
بعدی بعدی*_*
یوهووووووو*___*
Hale G.Aچمش چمش چمشییییییی*0*
لاو یو لاوی چهارشنبع سوریت مبی
سه شنبه 22 اسفند 1396 05:26 ب.ظ
خوندم ^^
آقا یک جای داستان نوشته بود گرین خوندم گریل
خخخخخ یعنی بهتر از این سورپرایز نمیشدم
عالی بود هاناعه چان به سلامی من تو سفر دریایی بپیوندم بهتون ^____^
Hale G.Aگریل
حتما شوما هم جایی خواهی داش^.^
یو یو^^
اریگاتو**]چهارشنبه سوریتم مبی*-*
سه شنبه 22 اسفند 1396 05:22 ب.ظ
آقا فک کنم منم روزی روزگاری درخواست دادم تو این رمان باشم
بیوگرافیم پروفایلمه اگه برداشتی بگو ^.^
Hale G.Aچمش چمش *-*حتما .فعلا کسی رو وارد داستان نکردم
اینا قسمت های zeroاین رمانه.اصلیش 2.3 قسمت بعد شروع میشع
شنبه 19 اسفند 1396 04:42 ب.ظ
صحیح:||||
Hale G.A:"]
جمعه 18 اسفند 1396 04:32 ب.ظ
عاولی :}
یعنی من عاشق چارلی ام اون وسط دنبال یه جایی واس دستشویی کردن میگشت
Hale G.A
خلاصه باید خالی بشع
جمعه 18 اسفند 1396 03:54 ب.ظ
بچه جون من ک سوال نپرسیدم:/
میگم داستانتو دوس دارم^،^
Hale G.Aمرسی گند زدم در حال حاضر
جمعه 18 اسفند 1396 12:57 ب.ظ
داستانت باحاله*؟*
Hale G.Aبستگی ب نظر شما داره^*^♡
ولی ژانرش خفنه و حتما خوشتون میاد هر هفته یه قسمت میزارم حتما بخونD:
پنجشنبه 17 اسفند 1396 01:08 ب.ظ
بعد یه قرن بالاخره .... ( باز موندن دهن از خوشحالی درخشیدن چشما و تابیدن نور خورشید به صورت و به دور دست ها خیره شدن )
Hale G.A(سر ب زیر ماندن و گزیدن انگشت شصت و خجالت زدگی)
چهارشنبه 16 اسفند 1396 02:53 ب.ظ
عاولی عاولی عاولی ^*^
من از این رابرتی خعلی بدم میاد ._.
خیلی زیاد ._.
خیلی چیزه .... چیمیگن .... چیز دیگه :|
خودشیرین برا درخترا :|
Hale G.Aنقاط مشترک بیب ...نقاط مشترک
چهارشنبه 16 اسفند 1396 02:41 ب.ظ
هوراااااااااااااااااااا جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*_______________________*
خوشم میاد پسرا آدم حساب نشدن باید کاپشن و همه چیشونو بدن دخترا برا خودشونم که بد نشد
Hale G.Aخود خودشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


Watashi wa hanaeedesu. Watashi wa anata o kangei shite kureru koto o ureshiku omotte imasu. Kono burogu o tanoshinde kudasai.***سلام من هانائه هستم.خوش بختم و امیدوارم از این وب لذت ببرید.در خواستی نظری دارین صب نکنین...درست شنیدین دکمه ی ارسال نظر و بزنین.♡و لطفا داستان منو دنبال کنین.
بوس بوس

مدیر وبلاگ : Hale G.A
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :