تبلیغات
Otaku stories - رمان بازی یا مرگ قسمت 4 (ゲームまたは死)ZERO
اوتاکو بودن چیزی غیرقابل تصورع

رمان بازی یا مرگ قسمت 4 (ゲームまたは死)ZERO

چهارشنبه 25 بهمن 1396 04:52 ب.ظ

نویسنده: Hale G.A
موضوع: داستان بازی یا مرگ ?

ハート のデコメ絵文字 قسمت چهارم 
かわいい のデコメ絵文字 نام رمان:بازی یا مرگ(game or death)

かわいい のデコメ絵文字 به ژاپنی:
ゲームまたは死

かわいい のデコメ絵文字ژانر:ترسناک،درام،عاشقانه،ماجراجویانه،رازآلود،کمدی

ハート のデコメ絵文字可愛い のデコメ絵文字فدایی دارین دوستان عزیز....اینم قسمت بعد امیدوارم خوشتون بیاد و حتما نظر بدین....ولنتاینتونم مبارک.هاپی والنتاین*^*

پست بعدی راجع به  ولنتاینع >.<

عکس پروفایل

4-پرتگاه

تقریبا2 ساعت بود که تو راه بودیم.وضعیت کنونی من: پشیمونی شدید بخاطر به زبون آوردن جمله ی دیدن نیمه ی پر لیوان:\..هوا مه آلود شده بود و خیلی خیلی هم سردتر.باو اصلا انگار تابستون نیس این چه وضعشه؟مسعولین باید رسیدگی کنن.グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

جاده خالی خالی بود و کفترم پر نمیزد.راننده هم که بزنم به تخته انگار اینجا مسابقات ماشین رانی رالی کراسع پس چرا هنوز نرسیدیم؟ಥ_ಥ

گروهی از بچه ها آهنگ میخوندن بقیه هم یا باهم حرف میزدن و یا مثل من کز کرده بودن روی صندلی و طوری درش فرو رفته بودن که دیگه دیده نمیشدن.コリラックマ 見てちょ(-^〇^-) のデコメ絵文字 زمان همینطوری هیجان انگیز و جذاب درحال سپری شدن بود که بارون هم شروع شد.درکل هوا مزخرف و دلگیر.خدایی منظورم از نیمه ی پر لیوان.....بیخیال

میراندا که بغل دوست پسر عزیز و قوی هیکلش الویس جا خشک کرده بود.امیلی خوابیده بود...ریون آرایش میکرد.چارلی شکمو هم از پشت صندلی ریونو دید میزد.*عشق یه طرفه*جید(که از اون تیپ دخترای خفن و مورد علاقم بود=})بیسکوییت میخورد و به حرفای شریل و تی گوش میداد.(اره همون دو تا* وراجای توالت گاه*可愛いやつ のデコメ絵文字.جاستین کتاب میخوند...رابرت بیرون پنجره رو نگا میکرد و دنیل با موبایلش ور میرفت.اسکارلت هم ظاهر خوبی نداشت.انگار همین الانه که استفراغ کنه.no title デコメデコメ整理絵文字果物くだものりんごリンゴリンゴぼかしフル のデコメ絵文字منم وضعیت بهتری نداشتم.از رانندگی های طولانی خوشم نمیاد چون سرم گیج میره.رابرت بلند شد تا از روی صندلی های پشتی که من و دنیل نشسته بودیم کیفشو برداره.یکم سرفه میکرد.فک کنم سرما خورده بود.コリラックマ のデコメ絵文字

-ببخشید کیفمو از کنارت میدی؟(با من بود)

-اوو اره بفرما

ولی در کیفش باز بود و هر چی تو کیفش بود پخش زمین شد.چن تا کتاب و لباس و قرص و شارژر موبایل و...من بهتره به کسی کمک نکنم =}ای خدااا整理 のデコメ絵文字

-وای ببخشید زیپ کیفت باز بود الان جمش میکنم

-きゃわわ! のデコメ絵文字اشکال نداره تقصیر تو نبود خانومی.

خم شدم و وسایلاشو جم کردم.اونم خم شد تا کمکم کنه.خیلی بهم نزدیک بودیم.اون گفت:

-میگم چقد آشنا میزدی.وقتی اسمتو گفتی کامل یادم اومد.تو اون تنیس باز فوق العاده ای نه؟بخاطر راکت هم ممنون خیلی بدردم خورد.スポーツだよ。テニス のデコメ絵文字دختر خوشگلی مثل تو که خودش مسابقه داره ولی راکتشو بهت قرض بده کم پیدا میشه.

-خیلی ممنون کاری نکردم که.(اممم نمیتونم بگم از تعریفش خوشم نیومد چون خیلی حال کردمJ ولی راستش من راکت اضافی داشتم پس کار بخصوصی نکردم)

کیفشو دادم بهش.........و رفت.

-فعلا خانم خوشگله/._.

اسکارلت پرسید:

-مدیر گرین شما گفته بودین 1ساعته  میرسیم ولی الان 2 ساعت شده که تو راهیم.

جاستین کتابشو بست و تایید کرد:معلوم هست چرا نمیرسیم؟؟؟هوا هم خرابه شما هیچ فک کردین هوا تاریک بشه میخواین چیکار کنین؟

گرین دستشو از زیر چونش برداشت و لبخندی زد و گفت:

-خانم جیمز و آقای فلیپ متاسفانه هوا خرابه و جاده هم تنگه.نگران نباشین نیم ساعت دیگه..

همین موقع اتوبوس تکون بدی خورد.گرین کمی تعادلشو از دست داد و برگشت و به راننده گفت:هی حواست به رانندگیت باشه.ひげ男爵(笑) のデコメ絵文字

اما راننده واکنشی نشون نداد.گرین سعی کرد حرفشو ادامه بده ولی ایندفعه تکون های اتوبوس شدیدترم شد. شوخی بردار نبود،تو این راه باریک کنار یه دره این رانندگی اصلا درست نبود.اما انگار نه انگار.راننده توجهی به اعتراض بچه ها و گرین نمیکرد.الویس عصبانی شد،گرین رو کنار زد و با مشت یقه ی راننده رو گرفت و گفت:

-میخوای هممون رو به کشتن بدی؟عین آدم رانندگی کن.

 ولی راننده دیوونه شده بود.عین روانی ها می خندید. با پاش به الویس لگد زد و پاشو گذاشت رو گاز و سرعتو بیشتر کرد.چهره ی راننده عادی نبود.چشماش قرمز قرمز شده بودن و از دهنش کف میریخت.مدام آهنگی رو زمزمه میکرد:

فلاتوسه نیمه وقت.....قلبمو به درد میارهراستش آدم کشی دل انگیزه.....صدای خرچ خرچ استخونهای توصدای جیغ و گریه ی توتقلا نکن تو گناهکاریخون همه جارو فرا میگیره.....ولی من هنوز زیر نور ماه میخندم...سرنوشتتو قبول کنتو گناهکاری.....文具だよ。ハサミ のデコメ絵文字

چی میگه این؟همه ترسیده بودن.صدای جیغ و گریه همه جا رو پر کرده بود.دنیل و چارلی بلند شدن و دویدن سمت راننده.بقیه پسرا هم همینطور.گرین و پسرا سعی میکردن راننده رو متوقف کنن ولی با کوچکترین عکس العملی راننده قاطی میکرد و دیوانه وار تر رانندگی میکرد.مارگارت بچه هارو آخر اتوبوس جمع کرده بود.پاهام میلرزید ولی بلند شدم تا برم کمک کنم.مارگارت گفت:

-نباید بری خطرناکه.این کار یه دختر نیس. بهت آسیب میزنه.

نمیتونستم دست روی دست بزارم و شاهد مرگ بقیه و خودم باشم.اینجا آخر خط نیست و من نمیخوام بخاطر یه روانی بمیرم.دست مارگارتو رو کنار زدم و دویدم سمت راننده.پاهاشو گرفتم و داد زدم:جاستین،دنیل کمکم کنین.پاهاشو بگیرین و خودتون آروم گاز بدین تا بتونیم ترمز کنیم...عجله کنین.

سرعتموم خیلی زیاد بود.با کوچکترین اشتباه ته دره به خاکستر تبدیل میشدیم.゜*かわいい/パステル*゜ のデコメ絵文字گرین و الویس دستاشو گرفتن.رابرت هم سعی میکرد فرمونو کنترل کنه.جهتمون عوض شد.دقیقا و مستقیم داشتیم به پیچ نزدیک میشدیم دنیل داد زد:چارلی ترمز،عجله کن!

اتوبوس تکون های شدیدی میخورد.راننده تقلا میکرد و داد و هوار میکرد:

-تو گناهکاری......تو گناهکاری

چارلی دستشو محکم گذاشت روی ترمز.بارون زمینو خبس کرده بود و دیدمونو محدود.چرخ های اتوبوس روی زمین ساییده شدن.بارون چرخای آتیش گرفته رو بهتر میکرد.چارلی چاغالو محکم پرید روی ترمز.اتوبوس حفاظ کنار جاده رو شکست و دقیقا نصفه نیمه کنار پرتگاه ایستاد.دنیل درارو باز کرد و داد زد:همه فرار کنید خیلی آروم تک تک بیاین به سمت در.تعادلتونو از دست ندین!

خانم مارگارت تک تک اول سبک ترا و بعد سنگینارو فرستاد بیرون.گرین و بچه ها سعی میکردن راننده رو نگه دارن.نوبت من بود سریع اومدم پایین.فقط گرین و دنیل مونده بودن.خانم مارگارت جیغ زد:

-زود باشین اتوبوس داره میوفته!

گرین دست راننده رو ول کرد و پرید پایین.فقط دنیل مونده بود.ولی اتوبوس دیگه نمی تونست تحمل کنه و به سمت دره نزدیک شد.دنیل فقط چند ثانیه فرصت داشت تا بپره بیرون وگرنه مرگش حتمی بود.دست راننده رو ول کرد و سعی کرد بپره.راننده پخش زمین شد و پاهاشو گرفت .دخترا جیغ میکشیدن.آروم و قرار نداشتم،صدام در نمیومد.میخواستم جیغ بزنم دنیل بپر بپر. دستمو دراز کردم تا دست دنیلو بگیرم.دنیل دست راننده رو له کرد و پرید.راننده با چشمای گنده و پر از خونش بهم زل زد و گفت:نمیتونی از نفرین فرار کنی عوضی.تو گناهکاری.تو اول از همه میمیری. درست همون لحظه اتوبوس افتاد و دنیل دستمو گرفت و آروم خودشو از صخره بالا کشید.اتوبوس و راننده پایین افتادن و اتوبوس آتیش گرفت و با یه انفجار تموم شد.به اتوبوس خیره شده بودم.چرا اینطوری شد؟دست به دهن از ترس میلرزیدم.همه ترسیده بودن و جیغ میکشیدن.راننده مرده بود،موبایل هامون آنتن نمیداد و ما وسط کوه گیر افتاده بودیم.

عکس پروفایل

دو دسکا مینا؟5 کومنتو................




دیدگاه : نظرات
برچسب ها: رمان من ? رمان بازی یا مرگ ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 اسفند 1396 11:49 ب.ظ



]

<

پشتیبانی