تبلیغات
Otaku stories - رمان بازی یا مرگ قسمت(ゲームまたは死)ZERO 1
اوتاکو بودن چیزی غیرقابل تصورع
Otaku stories
سه شنبه 10 بهمن 1396 :: نویسنده : Hale G.A
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
میخوام اولین داستانمو بزارم*-*امیدوارم خوشتون بیاد. هر هفته یه قسمتشو میزارم پس لطفا حمایتم کنین و نظرتونو بگین.


かわいい のデコメ絵文字نام رمان:بازی یا مرگ(game or death)

かわいい のデコメ絵文字 به ژاپنی:ゲームまたは死

かわいい のデコメ絵文字ژانر:ترسناک،درام،عاشقانه،ماجراجویانه،رازآلود،کمدی

かわいい のデコメ絵文字خلاصه داستان:کارولاین کوپر دختری 16 ساله با تور مدرسش به یه کمپ آموزشی و تفریحی به یکی از دهکده های نزدیک شهرشون سفر میکنه اما با اتفاقاتی که میوفته  وارد بازی خطرناکی میشن که زندگیشون به این بستگی داره....

عکس پروفایل
شروع یک تابستون عالی

تیک تاک...اولین صبح اولین روز تابستون.ساعت6 صبحه و من اصولا باید خواب بودم و بعد ناهار با  کری وجسیکا به کافه ی همیشگی خانم کلارک می رفتیم و خوش میگذروندیم.宝石箱☆〟 のデコメ絵文字

ولی اگه یه مادر خودرای و لجباز داشته باشی که کل شب دیروز با عمه ی گرامیت جلسه برگزار کنه و برای تابستونت برنامه بریزه،اوضاع فرق میکنه.プーさんかわぃい★ のデコメ絵文字

بزارین خودمو معرفی کنم،من کارولاین کوپر هستم،دوستام کارل صدام میکنن. 16سالمه.یه دختر کم حرف ولی تخیلی و باهوش هستم.(تعریف از خود نباشه یه وقت)درحال حاضر شدیدا عصبیم چون دیروز تصمیم گرفته شد با تور علمی و تفریحی مدرسه به یه مسافرت کوتاه مدت برم.جالبه استراحتم که نداریم اخه اولین روز تابستون؟ بهونه هام تاثیری نداشت،تصمیمی بود که گرفته شده بود ،پولشم تو حساب مدرسه بود. لباسامم اتو کشیده کنار تخت.بخشکی شانس.......

ساعت 7 صبح ایستگاه اتوبوس: روی صندلی های ایستگاه اتوبوس نشسته بودم.هوا هنوز تاریک و سرد بود.هوای مزخرفیه!゜*かわいい/パステル*゜ のデコメ絵文字

نفس عمیقی کشیدم و شال گردنمو روی دهنم گذاشتم.コリラックマ のデコメ絵文字موندم چه اجباری هست که با این تور بدردنخورو آدمایی که تاحالا ندیدمشون به یه کمپ برم.فک کنم اگه اونروز تصمیم نمیگرفتم که یواشکی ازکلاس جیم شم،مدیر محترم،سرکار خانم هندرسون با اون زیگیل گنده ی روی دماغش بعد بحث طولانی در رابطه با اخلاق و رفتارم به مادرم پیشنهاد نمیداد و بنده رو به این کمپ تفریحی،علمی و سالم دعوت نمیکرد اونموقع ساعت 6 صبح از تخت نازنینم جدا نمیشدم.コリラックマ のデコメ絵文字لعنتی.. اگه پدرم اینجا بود شاید منو درک میکرد.پدرم اکثر اوقات خارج از شهره و دیر وقت میاد خونه.الانم ماموریته و دو ماه بعد برمیگرده.

مادرم و کیت(خواهر کوچیکم)با یه بسته خوراکی برگشتن پیشم.مامانم یه  بسته چیپس انداخت روی پام و گفت:خیلی خب دیگه اینقدر اقسرده بازی درنیار مفت و مجانی که نمیری اقلا یکم بخند.خوش بگذرون و دوستای خوبی پیدا کن.*コリラックマ* のデコメ絵文字

اتوبوس رسید. مامان سرمو ناز کرد و کوله پشتیمو بهم داد.کیت هم اومد بغلم و گفت:بای بای آبجی.ممنون که اجازه دادی از کامپیوترت استفاده کنم.

با نگاهی تهدیدآمیزگفتم:کی همچین اجازه ای دادم؟فکرشم نکن.*コリラックマ* のデコメ絵文字

از اونجایی که کیت خودش میدونه اگه دست بهش بزنه کلکش کندس بیشتر از این تاکید نکردم.

مدیر تور از اتوبوس پیاده شد و به سمت ما اومد:شما آخرین عضو گروه هستین لطفا سریع سوار شید تا دیر نکنیم.

ظاهری ژولیده و نامرتب داشت،خیلی هم لاغر و قد بلند بود،یه بلوز گل گلی هم تنش بود خیلی هم تند تند و مسخره میخندید.جور دیگه ای توصیف کنم"یه دلقک لاغرمردنی ژولیده"ひげ のデコメ絵文字

مادر و کیتو بوسیدم وخداحافظی کردم و بعد نفس عمیقی کشیدم و پامو روی پله ی اول اتوبوس گذاشتم و گفتم:خدایا عاقبت به خیرم کن-_-







نوع مطلب : داستان بازی یا مرگ، 
برچسب ها : داستان من قسمت 1، مرگ یا زندگی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 12 بهمن 1396 01:36 ب.ظ
عمروظ چن شنبثط اهیانن؟
بضار ببینم .... فکر مَکونم پنشنبثط ... مقه نه؟
Hale G.Aاوحوم درسط میگیع
چهارشنبه 11 بهمن 1396 07:04 ب.ظ
وااایییییی باحال و ماجرایی به نظر مویااادددددددد@.@ خیییلییییی دوست دارم زودتر ادامشو بخونم@.@
البته مجبورت نمیکنم بیشتر بنویسی چون درک میکنم کار بسیار بسیار طاقت فرسایی بید

Hale G.A...ممنونم ....تابستونم میشع ادامش داد ولی خیلی ممنون که نظر میدین و منو امیدوار میکنین *^*..فردا پس فردا اون یکی قسمتم میزارم
چهارشنبه 11 بهمن 1396 04:18 ب.ظ
دلام
دایجوبه^^
عا...دیدم اعصابت خورد میشه گفتم نظر ندم :|~
علان میام باز یه دور دیگه قسمت 2 رو میخونم جان میدهم
Hale G.A:{ چرا باید اعصابم خورد شع؟؟ خیلی هم ممنون*-*.........
سه شنبه 10 بهمن 1396 10:05 ب.ظ
حوراااااا
الصلام الیکم و الرهمطه الله و برکاطه
چتوری ؟
نیومدی وبلاگم !
بودووووو بیااااا دارم جان میدهم اض بی نزری !
نزری به هال ما کن طا روم به صمط کویط دیوانح طر اذ دلم نیث طا شوم اثیر رویط ایییی ...
Hale G.Aچراع اومدم علان نذر بارونت موکونم الان-^-...........و اینم بگم شعرع عالی بود
سه شنبه 10 بهمن 1396 09:54 ب.ظ
سوگههههههههههههههه*_*
سوگوی سوگوی *-*
همتون داستاناتون رو پنجشنبه میزارین من دق میکنم-^-
Hale G.A.....آریگاتوووو
سه شنبه 10 بهمن 1396 09:34 ب.ظ
اوه مای گاد
چه داستانی!خوشم اومد
ادامه داستانو بنویس*_*
Hale G.Aچمش ممنووووووووون هر هفته سعی میکنم بزارم البته اگه نظرا زیاد باشن و خوششون بیاد مردم
سه شنبه 10 بهمن 1396 09:12 ب.ظ
وب جدیدم هم بیا هانائه چان آدرسش بالا هست
فلسفی حرف بزنیم ؟
Hale G.Aفکر خوبیههطمن میام صر میزدم ..واتاشی وا ایما کیتع ایرو*-*
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:52 ب.ظ
خوبع پ
پنشنبه نزدیک است *0*
Hale G.A
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:24 ب.ظ
غسمت بعدی رو کی میذاری؟ @^@
Hale G.Aاز اونجایی که این قسمت اول چیزی رو مشخص نکرد و اینکه قرار شده هر پنجشنبه بزارم و امروز سه شنبه هس.....*نفس کشیدن*......پس پنجشنبه
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:17 ب.ظ
عه =^=
یو چان همزمان دادیم جر نزن =^=
فگد یک صدم ثانیه دیر رسیدم =^=
Hale G.A
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:08 ب.ظ
کونیچیواااااااا 0*0
عاولی بود 0^0
خیلییییی خوب بود منم خودم داستان مینویسم *^*
واقعا عالی بود کف کردم Ω_Ω
( اولین نظرو من دادم هورااااا )
Hale G.Aیوهووو خیلی ممنونمممممداستاناتو میزاری؟؟؟؟؟
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:07 ب.ظ
خدایا عاقبت به خیرش کن *-*
بسی سوگوی *-----*
موشه از دفه ی بهد بیشتر بنویسی؟ *-*
خیلی به نظر جنجالی مویاد *-*
Hale G.Aبسی ممنان
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:07 ب.ظ
خدایا عاقبت به خیرش کن *-*
بسی سوگوی *-----*
موشه از دفه ی بهد بیشتر بنویسی؟ *-*
خیلی به نظر جنجالی مویاد *-*
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:07 ب.ظ
خدایا عاقبت به خیرش کن *-*
بسی سوگوی *-----*
موشه از دفه ی بهد بیشتر بنویسی؟ *-*
خیلی به نظر جنجالی مویاد *-*
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:07 ب.ظ
خدایا عاقبت به خیرش کن *-*
بسی سوگوی *-----*
موشه از دفه ی بهد بیشتر بنویسی؟ *-*
خیلی به نظر جنجالی مویاد *-*
سه شنبه 10 بهمن 1396 04:07 ب.ظ
کونوچیواااااااا
عاولی بود ، کف کردم خیلی خوب نوشتی
منم خودم داستان مینویسم
واقعاااااا خوب نوشته بودی
( پ . ن : اولین نظرو من دادم هورااااا )
Hale G.Aممنونم یو چااااانآریگااااااااتو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


Watashi wa hanaeedesu. Watashi wa anata o kangei shite kureru koto o ureshiku omotte imasu. Kono burogu o tanoshinde kudasai.***سلام من هانائه هستم.خوش بختم و امیدوارم از این وب لذت ببرید.در خواستی نظری دارین صب نکنین...درست شنیدین دکمه ی ارسال نظر و بزنین.♡و لطفا داستان منو دنبال کنین.
بوس بوس

مدیر وبلاگ : Hale G.A
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :